تاثیر جهانی شدن بر امنیت ملی کشورها

                                                                                                         اعظم نره ای 

دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای                                                                                          

                                                                                                       دانشگاه آزاد اسلامی شهرضا

                                                                                                              زمستان1390

چکیده:

در جهان امروز قید و بندهای جغرافیایی کمرنگ و نزدیکی پیوندهای گوناگون از سیاسی و اقتصادی گرفته تا فرهنگی بی شمار دیده می شود.  جهانی که در آن فرو ریزش پایه های دیرین هویت، همراه با رخنه پذیری مرزهای جداسازی انسانها از یکدیگر و دولت- ملتها از هم، نوید دنیایی نو، ولی، نا آشنا و گاه دلهره آور را به همراه دارد؛ جهانی است که با واژه جهانی شدن در گفته ها و نوشته ها خودنمایی می کند.

این پدیده چند رویه، گاه چنان پیچیده نمایان می شود که داوری بینندگان را با دشورای روبه رو می سازد. برخی، آن را برنامه یی نوشته شده از سوی قدرتهای بزرگ صنعتی می خوانند، که بی نقشه و راهنما به پیش می رود و... اما، این پدیده، هر چه که باشد و هر سر چشمه یی که برای آن اندیشیده شود، به شکلی گریز ناپذیر، جوامع گوناگون را در پرتو خود می نشاند.

در میان زمینه های گوناگون به چالش کشیده شده از سوی پدیده جهانی شدن، زمینه امنیت و امنیت ملی را پنهان ترین و پر اهمیت ترین- زمینه ها می باشد که چیرگی اندیشه دگر شدن، سلطه تفکر عدم قطعیت، کاهیدن سرچشمه های دیرین هویت آفرین و رخنه در خلوتهای امن فرهنگها؛ از مواردی است که دلمشغولان گیرودارهای امنیتی در چارچوب جهانی شدن، از آن یاد می کنند. که  امنیت ملی را مفهومی ناگریز بازنگری می دانند تا در چارچوبهای تازه، در خور دستیابی، نگهداری و افزایش می باشد.


 

 

 

چکیده:

در جهان امروز قید و بندهای جغرافیایی کمرنگ و نزدیکی پیوندهای گوناگون از سیاسی و اقتصادی گرفته تا فرهنگی بی شمار دیده می شود.  جهانی که در آن فرو ریزش پایه های دیرین هویت، همراه با رخنه پذیری مرزهای جداسازی انسانها از یکدیگر و دولت- ملتها از هم، نوید دنیایی نو، ولی، نا آشنا و گاه دلهره آور را به همراه دارد؛ جهانی است که با واژه جهانی شدن در گفته ها و نوشته ها خودنمایی می کند.

این پدیده چند رویه، گاه چنان پیچیده نمایان می شود که داوری بینندگان را با دشورای روبه رو می سازد. برخی، آن را برنامه یی نوشته شده از سوی قدرتهای بزرگ صنعتی می خوانند، که بی نقشه و راهنما به پیش می رود و... اما، این پدیده، هر چه که باشد و هر سر چشمه یی که برای آن اندیشیده شود، به شکلی گریز ناپذیر، جوامع گوناگون را در پرتو خود می نشاند.

در میان زمینه های گوناگون به چالش کشیده شده از سوی پدیده جهانی شدن، زمینه امنیت و امنیت ملی را پنهان ترین و پر اهمیت ترین- زمینه ها می باشد که چیرگی اندیشه دگر شدن، سلطه تفکر عدم قطعیت، کاهیدن سرچشمه های دیرین هویت آفرین و رخنه در خلوتهای امن فرهنگها؛ از مواردی است که دلمشغولان گیرودارهای امنیتی در چارچوب جهانی شدن، از آن یاد می کنند. که  امنیت ملی را مفهومی ناگریز بازنگری می دانند تا در چارچوبهای تازه، در خور دستیابی، نگهداری و افزایش می باشد.

 

 

 

مقدمه:

اگر کشوری‌ در وضعیتی‌ قرار داشته‌ باشد که‌ به‌ صورت‌ نسبی‌ یا کامل‌ از تهدیداحتمالی‌ نظامی‌، سیاسی‌ و یا اقتصادی‌ دیگر کشورها به‌ دور باشد، در آن‌ صورت ‌دارای‌ امنیت‌ ملی‌ است‌. با این‌ تلقی‌، تامین‌ امنیت‌ ملی‌ از مسوولیتهای‌ اولیه‌ و بنیادین‌ دولت‌ به‌ شمار می‌آید. آن‌چه‌ نوشتار حاضر در پی‌ بیان‌ آن‌ می‌باشد، تاثیر جهانی شدن بر امنیت ملی کشورها می باشد. بر این‌اساس‌ به بازشناسی واژگان جهانی شدن و امنیت ملی پرداخته و در نهایت تاثیراتی که جهانی شدن بر امنیت ملی کشورها داشته است را مطرح می نماید. در این نوشته به روش تحلیلی و توصیفی در صدد بررسی این پرسش است که جهانی شدن چه تاثیراتی بر امنیت ملی کشورها داشته است؟ و پی اثبات این فرضیه است که به نظر می رسد جهانی شدن باعث شده که امنیت ملی کشورها به طور خرسند کننده ای فراهم نگردد که در این تحقیق متغیر مستقل جهانی شدن و متغیر وابسته امنیت ملی کشورهامی باشد.

 

 

واژگان کلیدی:

 جهانی شدن – امنیت ملی

 

 

 

بازشناسی واژگان

 

 

  1. جهانی شدن

جهانی شدن! واژه ای که امروزه در بسیاری از موارد با آن روبرو می شویم. کافیست دقایقی را به بررسی رسانه های صوتی و تصویری اختصاص دهیم؛ درواقع مواجهه با مساله "جهانی شدن" به طور جالبی به امری اجتناب ناپذیر بدل شده و تمامی افراد جامعه در هر سطح از زندگی و آگاهی، به نوعی با این مساله مواجه هستند. بنابراین موضوع "جهانی شدن" در جامعه کنونی به امری مهم و گسترده بدل شده که هیچ حد و مرزی نمی شناسد و به سرعت در حال نفوذ در سرتاسر جوامع است.

در این میان "آنتونی گیدنز" یکی از بزرگترین جامعه شناسان معاصر، آرای بسیاری را در زمینه موضوع "جهانی شدن" ارائه داده است. وی در این زمینه به بررسی هویت شخصی افراد می پردازد که امروز چگونه در رابطه با هویت جمعی، شکل می گیرد.

وی از اولین متفکرانی است که به بحث جهانی شدن، پرداخت. در مدل تفکری گیدنز، جهانی شدن از موقعیت ویژه ای برخوردار است و او به دنبال درک درستی از این معناست.

وی دوران مدرن را به دو دوره تقسیم می کند:1-مدرنیته اول که تا حدود دهه 60 را پوشش می دهد و مدرنیته متاخر که از حدود دهه 60 آغاز شده و همچنان ادامه دارد. به این ترتیب به ارائه تبیینی درباره انتقال جامعه از سنتی به مدرن، می پردازد. مقصود از مدرنیته متاخر همان جهانی شدن است که به اعتقاد وی مهمترین مبحث جامعه شناسی امروز دنیا می باشد.

نکته مهم این است که در وهله اول می بایست جهانی شدن را پدیده ای غیر اقتصادی بدانیم. هرچند این تعبیر تا حدی متفاوت از نظر سایر کارشناسان این مقوله می باشد. در اینجا هدف آن است که تعبیری تک بعدی از جهانی شدن ارائه نشود بلکه بیشتر به عنوان پدیده ای مورد نظر قرار گیرد که بر تمامی انسانها در دنیای جدید اثر می گذارد و تاثیر آن در زندگی روزمره، انکار نشدنی است. چه در فلان روستای افغانستان باشد و چه در نیویورک باشد.

اما در رابطه با اینکه جهانی شدن چیست، توضیحات بسیاری وجود دارد که می توان ساده ترین آنها را اینطور بیان کرد که: در جامعه امروز شاهد شکل گیری نهادهای تازه ای هستیم که هر یک نقش ممتاز و ویژه ای را ایفا می کنند. جهانی شدن شبیه به فرایندی است که در آن، هر روز تعداد بیشتری از مردم در شرایطی زندگی می کنند که در آن نهادهای جدید، جنبه های اساسی زندگی روزمره را نظم می بخشند. ویژگی این نهادها این است که جریان های بومی را با روابط اجتماعی جهانی، پیوند می دهند. نتیجه این فرایند ایجاد نوعی نابرابری روزافزون، در جهان است. این نابرابری در بسیاری موارد می تواند مفید و به نفع گروههای ضعیف جامعه باشد چون به این گروهها این امکان را می دهد که اهداف خود را بهتر دنبال کنند. هر چند تبعات دامنگیر و منفی جهانی شدن را همواره می بایست مد نظر داشت.

در دنیای امروز، مفهوم زمان، واقعا جهانی است و این احساس را در افراد ایجاد می کند که دنیا دائما در حال کوچک شدن است. هر جامعه ای یک نوع درک از زمان دارد که می تواند آنرا با جامعه دیگری تنظیم کند. این اتفاق باعث کم شدن فاصله ها می شود. سپس همه چیز به فرایند جهانی شدن نزدیک می شود.

در واقع در اثر تحولات علمی که در دنیا رخ داده است، تکنیکها و تخصص های جدیدی ظهور کرده اند. ویژگی مهم اینها این است که می توانند پاره ای از روابط اجتماعی را در فواصل بزرگ زمانی و مکانی برقرار کنند. به مرور زمان جوامع مختلف به نظام های تخصصی اعتماد می کنند و این واسطه ای می شود برای اینکه رابطه میان افراد و این نظام ها برقرار شود. در اینجا اعتماد چیزی است که جوامع مدرن را یکپارچه نگه می دارد.

جهانی شدن به مثابه گردونه ی عظیمی است که انگار از کنترل جهان و جهانیان خارج شده است. گردونه قدرتمندی که هر کس در برابر آن مقاومت کند، خرد می شود. پس به نوعی می توان گفت جهانی شدن فرایندی متناقض است که مملو از فرصتها و خطرات می باشد. آمیزه ای از هراسها و آزادیها است. فرایندی که اجتماعات محلی دولت- ملت را در هم فشرده می کند و از طرفی هم آنها را رهایی می بخشد. در اثر جهانی شدن پاره ای از باورها و ارزش های فرهنگی این امکان را یافته اند که جهانی و همگانی شوند و در عرصه های مختلف بروز پررنگی داشته باشند. در حالیکه در گذشته چنین امکانی وجود نداشت. در عین حال در مقابل این امکان بعضی از افراد و گروههای اجتماعی احساس می کنند که فرایند جهانی شدن به نوعی به تضعیف و فروپاشی باورهای اعتقادی و فرهنگی آنها می شود. جهانی شدن گه گاه موجب می شود تا امکانات جدیدی در اختیار گروههای محلی قرار گیرد تا برای آنها امکان طرح درخواست های جدیدی فراهم شود. مثلا برخی از جنبشها در اثر استفاده از این امکانات شکل گرفته اند.

جهانی شدن فرایندی متناقض است که مملو از فرصتها و خطرات می باشد. آمیزه ای از هراسها و آزادیها است. فرایندی که اجتماعات محلی دولت- ملت را در هم فشرده می کند و از طرفی هم آنها را رهایی می بخشد.

نکته مهم و قابل توجه این است که جهانی شدن تنها تاثیرات وسیع و کلان نمی گذارد، بلکه در زندگی روزمره همه ما نقش ملموس و مهمی را ایفا می کند. اما چهار جنبه نهادی مدرنیته در عصر جهانی حدت بیشتری پیدا کرده اند که عبارتند از:

1/سرمایه داری              2/صنعتی شدن               3/قدرت اجرایی-اداری           4/قدرت نظامی

بنابراین ما در دنیای کنونی در شرایطی قرار داریم که می بایستی در مورد آن از آگاهی نسبی برخوردار باشیم چون ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، رفاه و امنیت و آینده همه مردم و ملل به طرز تفکیک ناپذیری با مسائل جهانی شدن گره خورده است. چه از لحاظ اشکال پول در جهان، شبکه های جهانی غذا و اندوخته مواد خام، چه از نظر مشاغل و وسایل امرار معاش که مرتبط با شرکتهای خارجی، بازارها و فناوریها و عناصر سازنده آنهاست. به این ترتیب نظام های قومی و ملی و مذهبی، امروزه به طور فزاینده ای در حال گسترش و در هم آمیختن می باشند. هر چند ما تسلط چندانی بر این فرایند نداریم اما با ارائه نگرشی روشن نسبت به این موضوع میتوانیم ذهن مخاطبان را روشن سازیم. همچنین مشکلاتی که ما به عنوان افراد و گروهها یا جوامع با آنها مواجه هستیم، بیش از پیش عوامل جهانی مشترک دارند و نیازمند راه حلهای مشترک و جهانی اند. مثلا جمعیت چند میلیاردی کره زمین که غیر آمریکایی هستند چطور می توانند با همکاری یکدیگر خطراتی را که حاصل از ذهنیت بنیادگرایانه دولت بوش می باشد را خنثی کنند. خطراتی که از طریق تحمیل گونه ای نو لیبرال از سرمایه داری مطلق بر تمام دنیا که از نظر اجتماعی غیرقابل اجراست، را به جهانیان وارد می کند. خطراتی که این دولت با تحمیل نوعی اخلاق و آزادی فردگرایانه و مختص خود، از طریق تهدید اقتصادی و نظامی به وجود می آورد.

فلذا در مواجهه با این تناقض بین نیروهای جهانی شدن و جهانی بودنی شکننده و اهمیت مسلم دانش و گفتمان در ساختن نگرش ما از جهان روشنفکران و علما و مباحثات مناقشه آمیز آنان، مطمئنا از این ظرفیت و توانایی برخوردارند که اهمیتی تازه در امور جهانی بیابند. چه به عنوان یک مقام عالی و یک دانشمند و چه به عنوان یک شهروند عادی. دیگر کافی نیست که ما به همان شیوه گذشته به زندگی خود ادامه دهیم. چون جهانی شدن همه ما را فرا گرفته نه به عنوان تنها یک فرایند و بلکه به عنوان یک موضوع گفتگو. موضوعی که همگان به آن مربوط و از آن متاثرند.[1]

بریده های تاریخی زندگان سیاسی بشر را- به دور از گروهبندی های امروزین- می توان بر پایه واژگان ویژه یی از یکدیگر باز شناخت.  فئودالیسم، امپریالیسم، ناسیونالیسم، منطقه گرایی و مانند اینها، هر یک در زمانهای ویژه یی واژه نمادین تاریخ سیاسی بشر بوده است. بی شک، واژه «جهانی شدن» نمایانگر چیستی زمینه های گوناگون فعالیتهای بشر در سالهای پایانی هزاره دوم و آغازین هزاره سوم میلادی است.

«جهانی شدن»؛ در زبان فارسی، برابر با واژه Globalization به کار رفته است. Globalization، اسم مصدر از مصدر جعلی to globalize است که خود از صفت global ساخته شده است. در فرهنگهای زبان، برای این صفت، از سه معنا یاد شده است: 1- گرد، مثل توپ یا کره 2- گفتمانهای در بر گیرنده کره زمین و اصولا سراسر جهان 3- کلی یا جهانشمول. مصدر to globalize، با نگاه به معنای سوم ساخته شده است.

به هر روی، از آنجا که جهانی گرایی، جهان گستری یا جهانی شدن؛ جملگی دلالت بر دگرگونیهای همه جانبه در همه زمینه های جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد؛ هر پژوهشگری، به جهانی شدن از دیدگاهی ویژه می نگرد و از این نگاه است که تعریفی ویژه از جهانی شدن به دست می دهد.

جهانی شدن؛ از دیدگاه پژوهشگرانی که بر روبه اقتصادی این پدیده نگان می کنند، «ادغام شدن» بازارهای جهانی در زمینه های بازرگانی و سرمایه گذاری مستقیم و جابجایی سرمایه، نیروی کار و فرهنگ در چارچوب سرمایه داری و آزادی بازار است. از دیدگاه این شناخت، نقطه اوج جهانی شدن، کاهش فرماندهی دولت به سبب گسترش فعالیت شرکتهای بزرگ چند ملیتی است. کوتاه سخن آنکه «عصر جهانی شدن، عصر تحول عمیق سرمایه داری برای تمام انسانها است.»

به دور از شناختی که بر پایه نگرش اقتصادی محض از جهانی شدن یاد شد، این پدیده را می توان به فرایندهایی بازشناسی کرد که بر پایه آن «همه مردم جهان در یک جامعه فراگیر جهانی به هم می پیوندند» اما نوئل ریشتر Richter؛ «جهانی شدن را شکل گیری شبکه یی می داند که طی آن، اجتماعاتی که بیش از این در کره خاکی دور افتاده و منزوی بودند، در وابستگی متقابل  و وحدت جهانی ادغام می شوند.»

گروهی دیگر از پژوهشگران، جهانی شدن را از پیامد آن بر حاکمیت و تعریف بازیگر اصلی پهنه بین المللی، یعنی دولت ملی می نگرند. در نگاه این پژوهندگان، با توجه به دگرگونیهای فراگیر ارتباطی-  تکنولوژیک و ورود بازیگران تازه (از جمله افراد حقیقی و حقوقی، شرکتها و سازمانهای بین المللی و سازمان ملل) به گستره بین المللی، نقش دولت تا اندازه زیادی رنگ باخته است. در این معنا؛ دولتها تصمیم گیرندگان تنهای پهنه بین الملل نیستند و به دیدگاهی دیگر، گونه یی پلورالیسم تصمیم گیری بر پیوند میان واحدهای نظام بین المللی حاکم است.

هواداران و مخالفان «جهانی شدن» نیز شناختها و دیدگاههای خود را در اثبات نظر خویش درباره این پدیده نو پیدا به دست می دهند. مانوئل کاستلز، با اشاره به زمانه اطلاعات، جهانگرایی را پیدایش گونه یی جامعه شبکه یی می داند که در دنباله راه سرمایه داری، پهنه اقتصاد، جامعه و فرهنگ را در بر می گیرد. دیوید هلد در کتاب دموکراسی و نظم جهانی (1996)، این پدیده را رهروی به سوی گونه یی دموکراسی جهانشهری (cosmopolitian democracy) می بیند که همزمان، چندگانگی فرهنگی و اقتصادی را نیز در خود خواهد داشت.

بیشتر مخالفان «جهانی شدن» را اندیشمندان چپ اندیش (New Left Rwview) تشکیل می دهند.

دیدگاههای زیگموند باومن و بل سوییزی، نمونه های آشکار مخالفت با روند «جهانی شدن» است. در حالی که سوییزی جهانی شدن را دنباله راه سرمایه داری می داند- که بیشتر آغاز شده است- زیگموند باومن در این باره می نویسد: «جهانی شدن، نامعلومی، سرکشی و خصلت خودرایی امور جهان؛ یعنی نبود یک مرکزیت، یک کانون نظارت و یک هیأت رهبری است...» از این رو، جهانی شدن به باور زیگموند باومن؛ چیزی جز بی نظمی تازه جهانی و شکل تازه هرج و مرج چیره بر پیوند بازیگران در گستره جهانی نخواهد بود. محمد عابد الجابری، واژه «جهانگرایی» را برای این پدیده رو رشد، بیشتر می پسندد. از نگاه وی، جهانگرایی دارای یک سامانه جهانی است و همان گونه که بیشتر سامانه های جهانی در ابعاد گوناگون داد و ستدهای بشر رخنه کرده و تأثیر داشته اند، چهانگرایی نیز زمینه های گوناگونی همچون سرمایه، بازرگانی، خرید و فروش، پیوستارها، سیاست، اندیشه و (حتا) ایدئولوژی را در پرتو و در بر می گیرد. وی، جهانگرایی را «در حیطه و محدوده سیاست نوعی ابزار ژیوپولیتیکیب» می داند که «در راه تعمیم یک روش و گسترش یک تمدن و انتقال آن به سایر کشورها، به کار برده می شود.» الجابری، با جداسازی میان دو واژگان جهانگرایی و جهانی شدن؛ جهانی شدن را نمود مثبت شکستن مرزهای تنگ فرمانروایی ملی، «به استقبال یک جهان رفتن، آشنا شدن با فرهنگهای دیگر و احترام گزاشتن به آراء و نظریه های دیگران» می داند و در برابر؛ جهانگرایی را به نادیده گرفتن دیگران، رخنه در فرهنگهای دیگر و میدان برخورد ایدئولوژیها بازشناسی می کند.

گروهی نیز؛ جهانی شدن را مرحله یی از تاریخ می دانند که تنها، یک طرح و استراتژی سیاسی و اقتصادی نیست؛ هر چند نمودهای روشن آن، به صورت مسائل سیاسی و اقتصادی دیده شده است. این گونه نگرش به جهانی شدن؛ بیشتر به دیدگاه فیلسوفان نزدیک است. فیلسوفان این زمان، به پشتوانه نگاهی که درباره جهانی شدن دارند، به دو گروه تقسیم می شوند: گروهی که ؛ جهانی شدن را به «دگر شدن» بزرگ انسان بازشناسی می کنند و گروهی دیگر که جهانی شدن را یک رخداد زودگذر می دانند. برخی در گروه دوم، که جهانی شدن را در زمینه اصول نوگرایی مطرح می کنند و آن را رهروی به سوی برپایی دموکراسی در سراسر جهان می دانند، با روند جهانی شدن همراه هستند. اما، برخی نیز جهانی شدن را خطری برای همه فرهنگها و باورهای دینی می دانند و خاموشی در برابر آن را روا  نمی دانند و با رفتار و پندار، به رویارویی با آن می پردازند. گفته می شود که جهانی شدن؛ هم یک بروسه (روند و پیش آمد) و هم یک پروژه (طرحی که سودگران سیاسی و اقتصادی در انداختند) است. رضا داوری، واژه «طرح» را برای جهانی شدن درخور می داند، «اما، نه طرح سیاسی و اقتصادی که سیاستمداران و اقتصاددانان آن را در انداخته باشند. این طرح، طرح پایان تاریخ نوگرایی است. در این طرح و زمینه است که؛ یکی برپایی همیشگی لبیرالیسم را می بیند و دیگری از برخورد و جنگ می گوید و برخی قدرتهای بزرگ و کوچک جهان را نیز به آشوب و خشونت می کشند.» در این نگرش؛ جهانی شدن عامل و علت سست شدن نوگرایی نیست، بلکه، به دلیل ضعیف شدن ریشه های نوگرایی، انتشار آن بدون درنگ و به تندی صورت می گیرد و در همه جا به گرفتن آثار و ظواهر بسنده می شود؛ «یعنی همه جهان باید به ظاهر متجدد شود و حتا، اگر لازم باشد که این نتیجه با عمال خشونت و قهر حاصل شود، پروایی نیست».از آنچه گذشت؛ شاید بتوان جهانی شدن را به بازشناسی کارسن راس «عصر کاهش فاصله ها» و به شناخت ماونئل کاستلز دوران «ظهور جامعه شبکه یی» تعریف و روشن کرد. جهانی شدن؛ فرآیندی است که نقطه آغازین آن بناچار در زمانه ما قرار  نمی گیرد، بلکه گامی از دنباله دگرگونیهایی است که از دوران مدرنتیته ایجاد شده است. در عصر سیاسی کنونی، برخی اندیشمندان بیشتر دوست دارند تا از واژه «جهانی سازی» بهره گیری کنند و آن را اراده یی سیاسی یا اقتصادی می شناسند که می خواهد جهان را یکپارچه و همگن سازد و خواه ناخواه به تصمیم گیری مراکز ویژه سیاسی در جهان وابسته است، در حوزه پیوندهای اجتماعی؛ جهانی شدن را به صورت گسترش پیوندهای اجتماعی (در اثر پیشرفت فناوری و دستاوردهای فنی) در سرتاسر جهان تعریف می کنند، که در آن، جوامع دور از هم، چنان به یکدیگر وابسته می شوند که پدیده های محلی از رویدادهایی تأثیر می پذیرند که در مناطق دور دست شکل می گیرند. در صورت، جهانی شدن یک فرآیند چند سویه و چند لایه و مالامال از احتمال، عدم قطعیت، پایداری و ناپایداری است. از ویژگیهای دنیای جهانی شدن، وابستگی قاعده مند در همه پیوندهای اجتماعی موجود بر روی کره زمین است. در بافت جهانی شده؛ هیچ پیوند ویژه، یا مجموعه یی از پیوندها نمی تواند به شیوه تکروی یا جداگانه وجود داشته باشد. هر رشته از پیوستگیها، با رشته یی دیگر در پیوند است و همواره در پرتو آن قرار می گیرد. از همکنشهای بهم پیوسته و نه دو جانبه، بلکه، چند جانبه روبه رو هستیم. گفتنی اینکه؛ جهانی شدن همیشه به معنای همگونی یا بهم آمیختگی کامل نیست، بلکه، جهانی شدن؛ به معنای پیوندهای گسترده تر، داد و ستدهای بیشتر و گسترده تر و برداشتن مرز میان قلمرهاست. جهانی شدن؛ به خودی خود، فرآیندی فراگیر و همگراست. اگر چه این پدیده، بیش از هر چیز چیستی اقتصادی و مادی دارد، اما، از آنجا که گونه یی پیشرفت تمدنی به شمار می رود، در برابر همه پیشرفتهای مهم تمدنی دیگر، از اهمیت فرهنگی و غیر مادی بسزایی برخوردار است.[2]

  1. امنیت ملی:

امنیت یعنی ایمن شدن و در امان بودن، آرامش و آسودگی...  [3] از دید قرآن کریم این واژه به معنی ایمنی از ترس و وحشت[4] و ایمنی عمومی سرزمین اسلام مى باشد[5]  در معنای وسیع کلمه امنیت، مصونیت حقوق هرفرد از هر نوع تعرض را گویند و از لحاظ سیاسی هروقت کشوری از ثبات داخلی برخوردار باشد آن را دارای امنیت تلقی می نمایند امنیت امری ذهنی و نسبی است و در معنی عینی می شود آن را عدم وجود تهدید نسبت به ارزش های تحصیل شده و در معنی ذهنی، عدم وجود ترس نسبت به این که این ارزش ها مورد هجوم واقع شوند، تعریف نمود [6]چیزی که در این تعریف قابل تشریح است این است که امنیت امری است نسبی یعنی هرگز امنیت مطلق و به صورت صددرصدی قابل دست یابى نیست و همچنین امری است ذهنی یعنی این که احتمال دارد کشوری از هر لحاظ از امنیت نسبی هم برخوردار باشد ولی به خاطر عواملی مردم احساس ناامنی نمایند؛ یکی از این عوامل می تواند جنگ روانی دشمن باشد و این امر مقوله بسیار مهمی است که متأسفانه در کشور ما جدی به آن پرداخته نشده است؛ درصورتی که تأثیرات مهمی بر اقتصاد و دیگر شوؤنات مملکتی دارد؛ چه بسا چنین ذهنی تهایی از سرمای هگذاری در بخش های اقتصاد جلوگیری و در هنگام جنگ، اعتماد مردمی را سست و متزلزل نماید. جلوگیری از چنین امری توجه مسوؤلین، نخبگان و صاحبان تریبون ها را می طلبد. امنیت را به امنیت فردی، محلی، استانی، ملی و بین المللی نیز تقسیم می نمایند که کارشناسان به تقسیم بندی ها و تعاریف دیگر نیز معتقدند. باتوجه به موضوع بحث و با در نظر داشتن اهمیت امنیت در ابعاد دیگر اینک به بررسی مقوله امنیت ملی می پردازیم. امنیت ملی را توانایی یک ملت برای پیگیری موفقیت آمیز منافع ملی خود به همان نحوی که خودش آن ها را می بیند، در هر جای دنیا تعریفمی نمایندیا توانایی رویاروی در مقابل تجاوز از خارج.[7]

به پیدایش » امنیت ملی « اصطلاح دولت های ملی که با از میان رفتن حکومت های ملوک الطوایفی،رشد سرمایه داری، تشکیل حکومت های مردمی در اروپا و سقوط امپراتوری های بزرگ شکل گرفتند، باز م ی گردد. امنیت ملی از » ملی « و » امنیت « ترکیب دو واژه مفهوم جدیدی است که به طور عمده بر تهدیدهای نظامی علیه دولت ها استوار است. بعد از جنگ جهانی دوم امنیت ملی  چند بعدی شد و جنبه های نظامی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی را در برگرفت. با وقوع جنگ های جهانی اول و دوم، نقش روزافزون اقتصاد در هدایت ماشین جنگی دولت ها آشکار شد و توانایی اقتصادی دولت ها در جنگ به عنوان بخشی از ابعاد امنیت ملی کشورها مورد توجه قرار گرفت. امنیت ملی « : معتقد است » باری بوزان «از لحاظ مفهومی، ضعیف و از نظر تعریف مبهم؛ اما از نظر سیاسی قدرتمند باقی مانده است.

در تعریف امنیت ملی اختلاف نظر وجود دارد. این اصطلاح در دایره المعارف علوم توان یک ملت در حفظ ارزش های « اجتماعی تعریف شده » داخلی از تهدیدهای خارجی است  و در تعریف امنیت ملی به معنای « : دیگری آمده است دستیابی به شرایطی است که به یک کشور امکان می دهد از تهدیدهای بالقوه یا بالفعل خارجی و نفوذ سیاسی و اقتصادی بیگانه در امان باشد و در راه پیشبرد امر توسعه اقتصادی، اجتماعی و انسانی و تأمین وحدت و موجودیت کشور و رفاه عامه، فارغ از مداخله بیگانگان گام بردارد.[8]

برآوردن امنیت ملی ضامن ماندگاری هر کشور وبده زندگی سیاسی و بی تردید زندگی معنوی کشور وابسته به آن است. از سوی دیگر در میان کشورها این اصل روشن پذیرفته شده است که برآوردن هدفهای دیگر از جمله سیاست خارجی در گرو نگهبانی ازاین هدف با همه سازه های وابسته به آن است. اهمیت و نگرش ویژه بنیادهای سیاسی به مقوله امنیت ملی تنها در نگهداشت ماندگاری آنها خلاصه نمی شود. بلگه برآوردن امنیت ملی نمایانگر توانائی برای ماندگاری است. در میان اندیشمندان درباره تعریف امنیت ملی هم اندیشی وجودندارد مسلم است که برآوردن و نگهداشت امنیت ملی با هر نگرش و تعریفی که از آن داده شود از هدفهای نخستین اصلی و پایدار دولتهای ملی در سامانه بین المللی کنونی شمرده می شود. با آگاهی به دگرگونیهای سامانه بین الملل و ویژگیهای حاکم بر پیوند میان دولتها دو گونه تعریف از امنیت ملی را می توان شناسائی کرد نخست تعریف دیرین امنیت ملی که بیشتر در برگیرنده رهیافتهای پیشین در پیوندهای میان ملتها است و دوم مفهوم تازه امنیت ملی [9]در رهیافت گذشتگان به امنیت ملی بیش از آنکه به روشن سازی مفهوم امنیت پرداخته شود به ریشه های نا امنی و دلائل پدیداری آن نگاه می شود.[10] در تعریف تازه نیز امنیت ملی از بالاترین هدفهای دولتها است و تنها به واسطه دگرگونی در سامانه بین الملل ابزار دستیابی و برآوردن آن دگرگون شده است. از عمده ناهمسانیهای تعریف پیشین و پسین از امنیت ملی آن است که در تعریف پیشین دو رویه اصلی جهتگیری خارجی و ماهیت نظامی بسیار چشمگیر است اما در تعریف پسین از امنیت ملی بیشتر به نقش عوامل خارجی و عوامل اقتصادی در امنیت می پردازد. در تعریف عوامل اقتصادی کارهای غیر نظامی از جمله محیط زیست دانش فنی و مسائل اقتصادی قرار می گیرد.[11]

با دگرگونی در سامانه بین الملل مفهوم امنیت ملی نیز دچار دگرگونی شده است و اگر در گذشته با دیدگان پیشین ابعاد نظامی بر مفهوم امنیت ملی بازیگران پهنه بین المللی سایه افکنده بود با دگرگونی در سامانه بین الملل مسائل عمده دیگری مانند امور اقتصادی و مسائل زیست محیطی نقش بسیار مهمی را در روشنگری مفهوم امنیت ملی بازی می کنند. [12]

پیامدجهانی شدن بر امنیت ملی:

در پرتو دیدگاههای اقتصادی که استنلی هافمن امنیت ملی را پشتیبانی یک ملت از یورش  فیزیکی و محفوظ داشتن فعالیتهای اقتصادی آن از جریانات ویران کننده بیونی تعریف می کند با آغاز امواج وابستگی دوسویه اقتصادی و گشوده شدن مرزهای ملی بازیگران پهنه بین المللی و دگرگون شدن ماهیت پیوندهای بین المللی آنها که شماری از آن به نام امواج جهانی شدن یاد می کنند در برداشت از امنیت ملی نیز دگرباشیهای شگرفی پدید آمد. توسعه اقتصادی که زمانی تنها راهبرد رهائی از دشواریهای دستیابی به امنیت پیش روی انسان سده 20 به شمار می آمد خودبه پیدایش نا امنیهای بی شماری در زمینه زیست محیطی – اجتماعی – رفتاری – سیاسی و اقتصادی پایان گرفت. که تلاش برای چیرگی بر آنها هم اکنون رسالتی جهانی در پاسداری از امنیت شمرده می شود.[13]

پیوند میان امنیت و جهانی شدن یا به دلیل نو و تازه بودن پدیده جهانی شدن و یا به دلیل پیچیدگی و ناروشنی که هنوز در برداشت از امنیت هست به روشنی دیده نمی شود جهانی شدن با رویه گوناگون خود و پیامدهای گسترده یی که در دادو ستدهای بشریر تا به امروز داشته است، معنای ویژه یی از امنیت را در بر می گیرد که برخی از اندیشمندان این حوزه آن را به ناامنی برای بسیاری از بازیگران سیاسی حاضر در ترازمندیهای سیاسی بین المللی بازشناسی می کنند چنین نا امنیهایی به دلیل کاستیهای ساختاری در سامانه اقصادی، سیاسی و اجتماعی کشورهای جهان سوم بیشتر برای این دسته از کشورها پدید می اید. پس به راستی نا امنی جهانی یکی از رویه های جهان شدن نیست بلکه برداشت ویژه یی از ماهیت جهان شدن است. [14]

یکی از گفتگوهای مهم در زمینه امنیت و پیامدهای پدیده جهانی شدن را باری بوزان در انداخت است. وی در بیشتر نوشته ها و کارهای پژوهشی خود به دنبال گونه یی پیوند میان شناساگران امنیت و پژوهندگان صلح است. که سازه های زیادی از جمله وابستگی دوسیه اقتصادی و آسیب پذیریهای همگانی در برابر تهدیدات زیست محیطی پدید آورنده سرنوشت مشترک برای همگی واحدهای سیاسی و وابستگی دوسویه امنیتی آنها شده است که آگاهی نسبی بر پایان یافتن کاربرد راهبرد امنیت ملی در برابر وابستگی دوسیه یاد شده گونه یی سامانه بین المللی با مشخصه آنارشی فراگیر را پدید آورده است. [15]

نخستین نمود جهانی شدن در پیوند میان دولتها و رفتار کشورها جلوگیری از جنگ است [16]جهانی شدن به طور کلی امنیت خرسند کننده یی را در زندگی اجتماعی فراهم نکرده است زیرا دگردیسی برداشت امنیت از مفهوم تنها نظامی به انگاشتی که آمیخته یی از مسائل اقتصادی و اجتماعی و زیست محیطی در کار بوده است با کاهش تهدیدات نظامی خارجی که با وابستگی دوسویه بازیگران بین المللی ایجاد شده همواره امنیت ملی کشورهای جهان افزایش نمی یابد و وابستگی دوسویه جهانی گرایش به جنگ را کاهش داده است. همزمان با پیشرفت فناوری تواناییهای نابود کننده جنگ را فزایش داده است. دسترسی جهانی دست اندازیهای نظامی کشورهای شمال را در جنوب آسان کرده است. بازراهای تسلیحات جهانی امکانات نابود سازی فراوانی را به وجود آورده اند که یکی از پیامدهای آن خشونت در بافت احیای قومی و مذهبی را تقویت کرده است. فناوریهای جهانی شدی شدن امکانات بهتری را برای بازرسیهای زیست محیطی فراهم آورده است. در زمینه سرمایه داری نیز جهانی شدن در افزایش آسایش درکشورهای تازه صنعتی شده نقش داشته است تنها شار اندکی از کشورها به جایگاه اکشورهای تازه صنعتی شده دست یافته اند. بازسازی اقتصادی در رویارویی با جهانی شدن بیشتر ناداری را افزایش داده است بحران بدهیهای کشورهای جنوب تلاش برای کاهش ناداری را به خطر انداخته و شیوه بازرگانی جهانی امروز پیامد زیانبخشی بر کشورهای فقیر داشته است. [17]

Top of Form

 

 

 

 

 

نتیجه گیری:

امنیت‌ ملی‌ مقوله‌ای‌ حساس‌ و مستقل‌ به‌ شمار رفته‌ و با توجه‌ به‌ چند عامل‌ و بازیگر اصلی‌ قابل‌ تعریف‌ و شناسایی‌ می‌باشد; از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ به‌ ((دولت‌))،((حکومت‌))، ((ملت‌)) و ((بازیگران‌ فراملی‌)) اشاره‌ داشت‌ که‌ هر کدام‌ بعدی‌ ازجوهره‌ ((امنیت‌ ملی‌)) را تبیین‌می نماید. آن‌چه‌ که‌ نمی‌توان‌ از آن‌غفلت‌ نمود آن‌ است‌ که‌: هر نظام‌ سیاسی‌ مبتنی‌ بر ((ایده‌ای‌)) می‌باشد که‌((هویت‌))و ((ماهیت‌)) آن‌ را شکل‌ می‌دهد، از این‌رو طبیعی‌ است‌ که‌ ((امنیت‌ ملی‌)) نسبت‌ به‌صیانت‌ و حاکمیت‌ این‌ ((ایده‌)) حساس‌ بوده‌، آن‌ را نیز شامل‌ شود.[18]

امنیت ملی در متن و قلمر جهانی شدن از حیث محدودیتها، امکانات و پیامدهای آن بیش از آن که خود پیامدها احصا شود چگونگی تاثیر گزاری آن مطرح است که چون جهانی شدن مقوله ای در سطحی کلان و امنیت ملی در سطح خرد می باشد برای اتصال میان این دو سطح از مفاهیم دیگری استفاده می شود که چگونگی ارزشهای برآمده از محیط جهانی شدن در کشورها وارد و بر ارزشهای حیاتی یک کشور همان امنیت ملی موثر واقع می شود و در چگونگی جهانی شدن که باعث ناامنی و اختلال و بحران در عرصه های متفاومت واقع می شود که امکانات و محدودیتهای جهانی شدن برای همه کشورها یکسان نمی باشد اما فرایند جهانی شدن باعث به هم فشردگی و تداخل هر چه بیشتر سرنوشت مردم به یکدیگر گردیده و امید است که این بررسی زمینه شناخت بیشتر تاثیرات و پیشرفت این قلمرو باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

Bottom of Form

فهرست منابع:

  1. افتخاری اصغر ، امنیت ملی، مطالعات راهبردی پائیز 1380
  2. افتخاری اصغر ، نا امنی جهانی، بررسی چهره دوم جهانی شدن، تهران پژوهشکده مطالعات راهبردی شماره 180
  3. جعفری دولت آبادی عباس ، از امنیت ملی تا امنیت انسانی، تهران دادنامه ماهنامه حقوقی و حقوق شناسی شماره 4
  4. رهبری مهدی ، تاثیر جهانی شدن بر امنیت ملی کشورها،مجله سیاسی اقتصادی شماره268
  5. رنجبر مقصود ، ملاحظات امنیتی در سیاست خارجی اسلامی ایران، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی 1378
  6. فرهنگ فارسی عمید، ص 198
  7. قرآن کریم، سوره مبارکه قریش،آیه4 - سوره مبارکه ابراهیم، آیات 14 و 13
  8. ناظم زاده فاطمه ،جهانی شدن فرایند به هم وابستگی روزافزون ما، چهارشنبه 1/8/1387، گروه جامعه وسیاست.
  9. فاطمه ناظم زاده،جهانی شدن فرایند به هم وابستگی روزافزون ما، چهارشنبه 1/8/1387، گروه جامعه وسیاست.
  10. مهدی رهبری، تاثیر جهانی شدن بر امنیت ملی کشورها،مجله سیاسی اقتصادی شماره 268
  11. فرهنگ فارسی عمید، ص 198
  12. سوره مبارکه قریش،آیه4
  13. سوره مبارکه ابراهیم، آیات 14 و 13


 
 

 

 

 

  1. آرنولد ولفرز، مفهوم شناسی امنیت، بولتن پژوهشکده مطالعات راهبردی.
  2. نوراله محمودی، مبانی و نظریات اساسی جرایم علیه امنیت ملی، ماهنامه شماره73 ،سال سیزدهم، فروردین و اردیبهشت

 

  1. عباس جعفری دولت آبادی، از امنیت ملی تا امنیت انسانی، تهران دادنامه ماهنامه حقوقی و حقوق شناسی شماره 4
  2. مقصود رنجبر، ملاحظات امنیتی در سیاست خارجی اسلامی ایران، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی 1378 ص 109
  3.  مهدی رهبری، ص 99
  4. اصغر افتخاری، نا امنی جهانی، بررسی چهره دوم جهانی شدن، تهران پژوهشکده مطالعات راهبردی شماره 180 ص 61
  5. مهدی رهبری، ص 99
  6. مهدی رهبری، ص 100
  7. مهدی رهبری، ص 101
  8. مهدی رهبری، ص103
  9. مهدی رهبری، ص105
  10. مهدی رهبری، ص108
  11. اصغر افتخاری، امنیت ملی، مطالعات راهبردی پائیز 1380